@@@.....................@@@@...........@@@.................@@......@@@@@@@@@..... @@@.................@@........@@.........@@@..............@@.......@@@................@..... @@@................@@..........@@..........@@@...........@@........@@@..........@........... @@@...............@@............@@...........@@@........@@.........@@@@@@@........... @@@...............@@............@@.............@@@.....@@..........@@@@@@@........... @@@..........@...@@..........@@...............@@@...@@...........@@@..........@........... @@@@@@@....@@........@@.................@@@.@@............@@@................@..... @@@@@@@......@@@@@......................@@@@..............@@@@@@@@@....
دوست داشتن خيلي بهتر از عشق است. من هيچ گاه دوست داشتن خود را تا بالا ترين قله هاي عشق پايين نمي اورم
دكتر علي شریعتی
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین 1389ساعت 16:37  توسط ainaz
|
«جـــاده غــــــم»
نمي دانم چه شد بین من و تو که تــو از من گستی و بریدی
میـــان خاطــرات زنده عشق بــه یکبــاره دلم را سر بریدی
نمی دانم چه شد بیگانه گشتی بــرای این دل خـــوشباور من
نمی دانم چرا بروی تو از یــاد همـه دلبستگـی و بــاور مــن
نمی دانم چــرا بستی دلــم را بــه زنجیر جفای هجرت و غم
برای کـــوچ امیـــدم همیشـه نشستــم منتظر با اشک مـرهم
نمی دانم چرا عهدت شکستـی و رفتی با غروبی تلخ و غمگیـن
و من مانــدم برای خاطراتــم میان لحظه های سرد و سنگین
نمی دانم چـــرا رفتـی زپیشم سفر کردی به شهر غربـت تـن
و امــــا این دلم امیدها داشت بـــرای زنــدگی ســاده هــم
نمــی دانـــم چرا رفتی وبردی زیــادت ایــن دل و امیــدها را
سخت ترين روزهاي زندگيم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 19:44  توسط ainaz
|
تك ستاره آسمان زندگي ام حيدرجان
سبدي از گلهاي رز را به همراه يك دنيا
عشق و محبت به مناسبت 11 اسفند
سالروز طلوع زندگيت تقديمت مي كنم
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 20:50  توسط ainaz
|
****تقديم به كسي كه زندگي را دوباره به من بخشيد ****
دوستت دارم بيشترازمعنای واقعی کلمه دوست داشتن!
دوستت دارم چون توارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم همچوطلوع خورشيد در سحرگاه عشق!
دوستت دارم چون تو روميخواهم وتو نيز مرا ميخواهی!
دوستت دارم ازتمام وجودم،با احساس پراز محبت وعشق!
دوستت دارم بيشتراز آنچه تصور می کنی!
دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد!
دوستت دارم تاحدی که قلبم واحساسم ظرفيت اين ابراز دوست داشتن
رانسبت به تو داشته باشد!
دوستت دارم چون توبا باوری عميق درقلب من نشستی و مرا اميد
زندگی خود قرار دادی!
دوستت دارم چون که ياری ام ميکنی تا از اين سيلاب زندگی به راحتی
عبورکنم وخودم را دردشت آرزوهايم همراه باتو ببينم!
دوستت دارم فراتر از باور يک رويا وفراتراز باور يک حقيقت!
دوستت دارم چون تو با اطمينان واعتمادکليد قلب سرخ وپراز عشقت
را به من دادی!
دوستت دارم همچو مهتابی که شبهای تيره وتار راباحضورش پراز
روشنايی ميکند!
دوستت دارم چون که تو اولين وآخرين معشوق من می باشی!
من نيز تا آفتاب زندگی ام درپس افق غروب نکرده است،هميشه،همه جا
هرلحظه به ياد توخواهم بود و دوستت خواهم داشت!
خيلي دوستت دارم
عزيزم H
+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 21:38  توسط ainaz
|
وقتیــکه دیــدمت مرغ دلـم پریـد انگــار یک نفر بنــد از دلم بــرید
وقتیکه دیدمت خیره شدم به مـــاه شایــد نصیــب من از آسمان رسید
درباغ چشم تو یک لحظه گم شـدم دستی مرا گرفت با خود کجا کشیـد
چشمم تو را ندیده گوشم تو را شنید انگـار قلب من بــا قلب تــو تپیــد
وقتیکه دیـدمت جسـم نـگــاه شـد انگــار چشـم من جز تو کسی ندید
شاید که شعر من با تو تــمام شــد امــا عمــر من بی تو به سررسیـــد
تقديم به تو

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:47  توسط ainaz
|
یک اشتباه کرده ام در خـاطرات زنــدگی
هرکس به نحوی می زند طعنه به من درزندگی
بر ما خطا جایز بود اما نمی دانـــم چــرا
با این خطا من گشته ام هرزه به راه زنـــدگی
در چشم مردن من دگر، پوچم ولی شاید قدر
اینطورخواست تقدیر من درسرنوشت زنـدگی
هرکس مرا تعبیر کـــرد با خواب خـــود
شایدمنم، باید تحملها کنمدر تیرو دار زنـدگی
هر آدمی در زندگی یک اشتباه کـرده است
من هم خطایی کـرده ام در مــا برای زنـدگی
هر کس پشیمان می شود بعد از خطای خود، منم
نارم زکــار خــویشتن در داستان زنـــدگی
تقدیر من سنگین شده با ایـن خطـا و اشتبــاه
امــا امیــد من خداست در هـر زمان زندگی
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:3  توسط ainaz
|
در ديار بي كسي بي كس تر از هر بي كسي افتاده ام گريه هايم پشت كوه كينه ها خوابانده اند ابرها خورشيد مرا پوشانده اند
آه جرمم چيست؟ تنها مانده ام
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 22:16  توسط ainaz
|
سهم من .....
سهم من از با تو بودن چه بود یعنی به همین اندازه بود؟
بسوزان قلبم را همه سوزاندند تو نیز بسوزان
کاش با آن بازی میکردی تا ابد ، اما هیچگاه از آن خسته نمی شدی
و آن را دور نمی انداختی .....
کاش قلبم را می سوزاندی ، اما هیچگاه آخر سر ، آب سرد بر روی آن
نمی ریختی!
رسم عاشقی این نیست ... رسم عاشقی دلشکستن نیست!
تو با قلب من بازی کردی و بعد آن را شکستی ، با بی محبتی هایت آن را سوزاندی و اینک نیز آن را به من بازگرداندنی!
تو خودت بگو این رسم عاشقیست؟
اگر این رسم عاشقیست پس لعنت به عشق !
با چه اطمینان و آرامشی قلبم را به تو هدیه کردم ، فکر میکردم که قلب
تو بهترین و امن ترین جایی است که میتوانم در آن اسیر شوم و تا ابد بمانم....
اما مدتی گذشت که احساس کردم هوای قلبت سرد سرد شده است و دیگر آن گرمای همیشگی را ندارد ! هر چه در قلبت سوختم تا با گرمای سوختنم در آنجا بمانم بی فایده بود ، قلب تو آنقدر سرد بود
که دیگر جای ماندن در آن نبود....
این رسمش نبود ! تو با من، احساس من ، قلب شکسته من بازی کردی!
همه آن را شکستند و رفتند، اما دوباره بازی عشق را با تو آغاز کردم ، انتظار اینکه دوباره قلبم شکسته شود نداشتم!
قلبم بی صدا شکست و تنها چند قطره اشک، چند آرزوی
بر باد رفته سهم من از ، با تو بودن بود.....

+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:2  توسط ainaz
|
روزهاي آخر ساله كه مي خوام از يه سري آدما تشكر كنم...
-از خانوادم بخصوص مامانم به خاطر همه روزهاي كه پيشم بودند.
- از مرضيه كه بهترين دوستم بود
- از پريسا دوست صميميم كه هميشه كنارم بود .
- از حيدر براي همه حرفاش و دلگرمي هاش و كمكاش كه تا عمر دارم مديون مهربونياشم كه نذاشت تنها بمونم .
- يك سال ديگه هم گذشت
نمي دونم شايد سال جديد با بقيه فرق كند و شايد سرنوشت چيزي ديگه واسمون نوشته باشد ولي اميدوارم كه سال خوبي براي خودم و خانواده ام و دوستانم داشته باشم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 22:16  توسط ainaz
|
بیا و از خیر خواندن خواب و تعبیر ترانه ام بگذر
تو که از بادیه ی بادها برنمی گردی
دیگر چه کار به کار عطر گلاب گریه های من داری ؟
بگذار شاعری
در این سوی سیاهی مدام خواب تو را ببینید
مگر چه می شود ؟
چه می شود که هی بگویم بیا و نیایی ؟
من به همکلامی با کاغذ
و همین عکس سیاه و سفید قاب خاتم راضیم
تو رضایت نمی دهی ؟
باور کن گریستن تقدیر تمام شاعران است
کوچه را ببین
هنوز آن غول زیبا در مهتابی خاموشی خود می گرید
آنسو ترک زنی تنها در غربت اینه
و این سو شاعری از اهالی آفتاب
دیگر به کجای ابرها بر می خورد
که من هم بی امان برای تو ببارم ؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 21:48  توسط ainaz
|